|
|
|
|
|
یک بطری بزرگ را از آب سرد پر کنید و آن را به طور دقیق در ترازو وزن کنید.بطری را خالی کنید.این بار تا همان حد آب گرم در آن بریزیم و مجددا" وزنش را پیدا کنید . ملاحظه خواهید کرد که آب گرم سبک تر از آب سرد است ، به طوریکه وقتی آب گرم می شود در آن جریان کنوکسیون به وجود می آید زیرا آب گرم سبک شده ،و در اثر فشاری که آب سرد اطراف به آن وارد می کند،بالا می رود .به عبارت دیگر غلظت آب گرم کمتر از غلظت آب سرد است وهمین امر سبب ایجاد جریان کنوکسیون در مایعات میشود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 10:18 توسط مینا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 10:2 توسط مینا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 20:13 توسط مینا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 20:38 توسط مینا
|
|
||
|
|
|
|
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:31 توسط مینا
|
|
||
|
|
|
|
|
بی تو طوفــــــــــانزده ی دشـــت جنونم صید افـتاده به خــونم تو چسان میگذری غافل از اندوه درونم + بی من از کــوچه گـذر کردی و رفـــتی بی من از شهر ســــفر کردی و رفـــتی قطـره ای اشـک درخشید به چشمان سیاهم تا خَــم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهـــم تو ندیدی٫٫٫٫٫٫٫٫ نِگهـَـت هـــیچ نیفتاد به راهی که گذشــتی + چون در خانه ببستم دگر از پـای نشسـتم گـوییا زلـــــــــــــــزله آمــــــــــــــــد گـوییا خانه فرو ریخت ســــــــر من + بی تو من در همــــــه ی شــــهر غــــــریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسـته نوایی تو همـــــه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من؟ که ز کویت نگـریزم گر بمـــیرم ز غـم دل، به تو هرگز نستیزم منو یک لحظه جدایی؟ نتوانم نتوانم بـی تـو مــن زنــــده نمانم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:9 توسط مینا
|
|
||
|
|
|
|
داستان اولمرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر کشاورزي بود. کشاورز گفت برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را آزاد مي کنم اگر توانستي دم يکي از اين گاو نرها را بگيري من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طويله اولي که بزرگترين بود باز شد . باور کردني نبود بزرگترين و خشمگين ترين گاوي که در تمام عمرش ديده بود. گاو با سم به زمين مي کوبيد و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشيد تا گاو از مرتع گذشت. دومين در طويله که کوچکتر بود باز شد. گاوي کوچکتر از قبلي که با سرعت حرکت کرد .جوان پيش خودش گفت : منطق مي گويد اين را ولش کنم چون گاو بعدي کوچکتر است و اين ارزش جنگيدن ندارد. سومين در طويله هم باز شد و همانطور که فکر ميکرد ضعيفترين و کوچکترين گاوي بود که در تمام عمرش ديده بود. پس لبخندي زد و در موقع مناسب روي گاو پريد و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگيرد... اما.........گاو دم نداشت!!!! زندگي پر از ارزشهاي دست يافتني است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهيم ممکن است که ديگر هيچ وقت نصيبمان نشود. براي همين سعي کن که هميشه اولين شانس را دريابي. ............................................................................................................. داستان دوم در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت. نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : "هر سد و مانعي مي تواند شانسي براي تغيير زندگي انسان باشد." |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 14:25 توسط مینا
|
|
||
|
|
|
|
|
مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:48 توسط مینا
|
|
||
|
|
|
|||
ادبیات چیست ؟ شعر چیست ؟
"تعریف شعر کار بسیار مشکلی است، اصولاً یکی از مشکل ترین کارها در این زمینه است، شاید بشود گفت که شعر تعریف ناپذیر ترین چیزی است که وجود دارد." بدین ترتیب نمی توان یک تعریف خاص را از شعر ارائه نمود اما برای شناخت نظرات نویسندگان گذشته و حال و تفاوت های موجود میان تعابیر شان، چند تعریف از آنها را در اینجا نقل می کنیم: شمس قیس رازی در "المعجم فی معایر اشعار العجم" می نویسد: "شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده." این تعریف به چهار عنصر اندیشه، وزن، قافیه، زبان نظارت دارد. دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی از کتاب شفای ابن سینا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنین نقل می کند: "شعر کلامی است مخیل، ترکیب شده از اقوالی دارای ایقاعاتی که در وزن متفق، و متساوی و متکرر باشند و حروف خواتیم آن متشابه باشند.» اما خود وی (دکترکدکنی) نظر دیگری دارد و می نویسد: "شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گویندهء شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند." در جای دیگر می نویسد: "شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد." رضا براهنی با توجه به عناصر مختلف شعر، تعبیرهای گوناگونی از آن ارائه داده است: - "شعر، جاودانگی یافتن استنباط احساس انسان است از یک لحظه از زمان گذرا، در جامهء واژه ها،." - «شعر زاییده بروز حالت ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت.» - "شعر فشرده ترین ساخت کلامی است". - شعر یک واقعهء ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و به سکوت بر می گردد براهنی پا را از این هم فراتر نهاده، هر ایجادی را شعر نامیده است: "گفتن، آنهم به قصد ایجاد چیزی، شعر سرودن است." یا می نویسد: "انسان اولیه که نخستین شاعر نیز بود، الهی ترین خصوصیت خود- قدرت نامیدن و شعر گفتن- را آنچنان مقدس پنداشته که آن را به خدا نسبت داده است." در این موردنظرات فراوانی مطرح گردیده است. اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم به دو دسته کلی می رسیم: یکی آنکه با تعریف شعر مخالفت دارد و آن را به دلیل پهنای وجودی آن غیر ممکن ویا محال می شمارد. دیگر آنکه شعر را با عناصر و خصایص آن تعریف نموده است. گروه دوم خود بر سر اینکه کدام خصوصیات، ذاتی و کدام عرضی اند؟ اختلاف نظر پیدا نموده اند. مثلاً برخی، وزن، قافیه، خیال، اندیشه را از عناصر ذاتی شعر به حساب آورده اند و تعریف شعر را بر آن استوار ساخته اند. برخی دیگر، وزن به معنای عروضی آن را از عوارض شعر محسوب نموده، "منطق شعری" و یا "بیان برتر" را عامل مؤثر در ساخت شعر دانسته اند. گروهی بر عنصر خیال تکیه کرده و آن را موجب تفکیک شعر از نظم بر شمرده اند. و دسته ای هم زبان را باعث عمدهء جدایی شعر از نثر تلقی نموده اند. تفاوت های شعر ونثر: شعر و نثر هر دو از حروف و کلمه ساخته می شوند. به هر دو، کلام اطلاق می شود. در این جهت از همدیگر فرق نمی کنند. آنچه آنها را از هم جدا می سازند این عوامل است:
"خواجه نصیر" در اساس الاقتباس می نویسد:"نظر منطقی خاص است به تخییل و وزن را از آن جهت اعتبار کند که وجهی اقتضای تخییل کند، پس شعر در عرف منطقی کلام مخیل است و در عرف متأخران، کلام موزون مقفی"
"شعر یک واقعه ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و با سکوت بر می گردد."
بر این اساس، نثر از پیچیدگی های کمتری برخوردار است و مخاطب زودتر به پیام آن می رسد ولی در شعر، مخاطب تلاش می کند که در عین بدست آوردن پیام، از آن لذت ببرد. برای این منظور مجبور است آن را در لفافهء زیبایی پیچانده تحویل مخاطب دهد.
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 14:1 توسط مینا
|
|
||||
|
|
|
|
|
فرق بین مدیران و مهندسین
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟”
جغرافیایی “۱٨’۲۴ ﹾ ۸۷ و عرض جغرافیایی “۴۱’۲۱ ﹾ۳۷ هستید.
دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟”
میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.
ممکن است من در بیان موقعیت شما چند میلیمتر خطا داشته باشم!” |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:57 توسط مینا
|
|
||